السيد الطباطبائي

237

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

ها را دارد به علاو انگيزش هاى روح فطرت از قبيل : خانواده ، تاريخ ، جامعه ، حقوق ، اخلاق . و در اين جا بيفزائيم : گريه و خنده ، را دارد . و مهم تر از همه منشأ زبان ، روح فطرت است . با اين بينش جان مسئله در فرق ميان ادراك حيوانى با ادراك انسانى ، چنين مىشود : حيوان هم فكر دارد و هم توان درك كليات ، اما در حدّ توان روح غريزه . همانطور كه گياه تغذيه مىكند ، اكسيژن مصرف مىكند ، در مواردى حس دارد و همچنين مذكر و مؤنّث دارد ( ببخشيد : مؤنث و مذكر دارد ) اما در محدود توان روح نباتى . انسان هم فكر دارد و هم توان درك كليات در حدّ توان روح غريزه و علاوه بر آن از درك و فكرى كه از منشأ ديگر بنام روح فطرت است ، نيز در حدّ وسيعى بر خوردار است . ملائكه : فرشتگان روح فطرت دارند اما فاقد روح غريزه ، هستند . و اين انسان است كه هم نفس امّاره ( غريزه ) و هم نفس لوّامه ( فطرت ) دارد . عقل : فطرت آشيانه عقل است ؛ هر موجودى كه به او فطرت داده اند ، استحقاق مى يابد كه چيز ديگرى بنام عقل به او داده شود . اما انسان مىتواند همان عقل را كه به خاطر مجهّز بودن به فطرت ، دريافت كرده است ، در خدمت غريزه به كارگيرد . و آن را به نكراء تبديل كند . همانطور كه در مبحث شماره 2 گذشت . اگر شعار « عقل سالم در بدن سالم » از جهتى درست باشد از جهت ديگر نادرست است بل « عقل سالم در فطرت سالم » كاملًا درست است . و اين است ستون فقرات انسان شناسى مكتب قرآن و اهل بيت ( ع ) كه آيات و احاديث ، آن را تشريح مى كنند از آن جمله : 1 - آيه 42 سوره زمر . اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ .